درد در رگانام حسرت در استخوانم چيزي نظير ِ آتش در جانم پيچيد. سرتاسر ِ وجود ِ مرا .گويي چيزي به هم فشرد تا قطرهي به تفتهگي ِ خورشيد جوشيد از دو چشمام. از تلخي ِ تمامي ِ درياها در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغري زدم.آنان به آفتاب شيفته بودند زيرا که آفتاب تنهاترين حقيقت ِشان بود احساس ِ واقعيت ِشان بود. با نور و گرمياش مفهوم ِ بير...ياي ...رفاقت بود با تابناکياش مفهوم ِ بيفريب ِ صداقت بود.? (اي کاش ميتوانستند از آفتاب ياد بگيرند که بيدريغ باشند در دردها و شاديهاشان حتا با نان ِ خشک ِشان
 
iranliber
مقالات و نظرها  
  ارسال ایمیل
  جرس از بهار می‌ترسد؟ هوشنگ اسدی
  میلیاردرهای ایران چه کسانی هستند؟
  ماجرای ازدواج و طلاق فوزیه از محمدرضاشاه
  همسرلن سران عرب
  ملکه زیبایی آمریکا با حزب الله مرتبط است!
  نامه آرش رحمانی‌پور که دقايقی پيش از اعدام &#
  حافظ
  چرا از جرس می روند م.ع
  از یک انقلاب به انقلابی دیگر
  صفحه اصلی
  افشای اطلاعات جدید درباره سعید تاجیک، بسی
  چو بخت عرب بر عجم چیره گشت همه روز ایرانیان
  ضربه آخر
  سیاست ورزی صداقت پیشه
ضربه آخر

ضربه آخر در ایران

بهر حال آیت الله هاشمی رفسنجانی کنار رفت و ریاست مجلس خبرگان


رهبری رها کرد.و بسرعت جانشینی برای او انتخاب شد

آیت الله مهدوی کنی تنها نامزدکرسی ریاست مجلس خبرگان و سودای

اصولگرایان و محافظه کاران محقق شد.مجلس خبرگان نهادی سمبلیک


!!!! است وچرا این تصمیم گیری اینقدر مهم بود

با این عمل رژیم نشان داد هر شخصی از خطوط قرمز حاکمیت عبور کند


حذف میشود حتی اگر نامش رفسنحانی باشد


حال هدف بعدی محافظه کاران متقاعد کردن خامنه ای جهت برکناری

هاشمی رفسنحانی از سمت ریاست مجمع تشخیص مصلحت است

آیت الله رفسنجانی قبل از اعلام انصراف از کاندیداتوری ریاست مجلس

. خبرگان آخرین هشدار را دادند

مردم ایران تقسیم شده اند و با تهدید و ارعاب دیکر نمیشود حکومت کرد

امروزه مشکلات ما شعارهای تو خالی و بی محتوا و فشار و ارعاب و همه

و همه این مسایل بر ضد اسلام است . ودیگر ترساندن مردم برای نگاه

قدرت کافی نیست

آقای محسن کدیور نو اندیش دینی بر این باور است که دیکتاتور ایران

با حذف رفسنجانی که او را خامنه ای کرد گور خود را با دستان خود کند

بی شک رفسنجانی در همه دوران انقلاب مرد شماره 2 سیاست در ایران

بودند. و همه سیاستمداران دنیا بر این امر واقف هستند بیش از همه دولت

آمریکا چه در زمان خمینی و حال خامنه ای ایشان را مرد شماره 2 قدرت در

ایران میشناختند. واما در این سال آخر پس از تولد جنبش سبزخامنه ای


سومین ضربه بنیادی را به پیکره رژیم را کامل کرد


اولین ضربه جدا کردن جامعه با بیان این سخن


!!!!یا با ما هستید یا مخالف ما و مخالفت با ما مخالفت با خداست

سپس جبهه گیری آیت الله واعض طبسی و ناطق نوری بر علیه جنبش سبز

و اعلام حمایت قاطع از رهبری نظام آیت الله خامنه ای و فتنه خواندن چنبش

دومین ضربه دستگیری رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی و انتقال




به نقطعه نا معلوم

سومین ضربه وادار کردن آقای هاشمی برای کناره گیری از ریاست خبرگان

و حذف روی دیگر قدرت در ایران حال همه چیز در دست خامنه ای و




هوادارانش مانده است

شاید محسن کدیور درست میگوید حذف رفسنجانی آخرین ضربه مرگبار بود




که رژیم با دست خود به خور وارد کرد




نویسنده علی ایزدی




ترجمه از مهدی علومی




 

بر گرفته از سایت ایل موندو انیباله
مهدی علومی  
   
عشق عمومی  
  عشق عمومی

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست

اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود.



قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم... که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من دردِ مشترکم
مرا فریاد کن.



درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشههای تو را دریافتهام
با لبانت برای همه لبها سخن گفتهام
و دستهایت با دستانِ من آشناست.

در خلوتِ روشن با تو گریستهام
برایِ خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاریک با تو خواندهام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که مردگانِ این سال
عاشقترینِ زندگان بودهاند.



دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن میگویم

به سانِ ابر که با توفان
به سانِ علف که با صحرا

به سانِ باران که با دریا
به سانِ پرنده که با بهار
به سانِ درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من
ریشههای تو را دریافتهام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.

۱۳۳۴
 
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد  
  برای کامیار شاپور

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت.







روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری‌ست.
روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند
قفل
افسانه‌یی‌ست
و قلب
برای زندگی بس است.



روزی که معنای هر سخن دوست‌داشتن است
تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی.



روزی که آهنگِ هر حرف، زندگی‌ست
تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست‌وجوی قافیه نبرم.



روزی که هر لب ترانه‌یی‌ست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.



روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.



روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...







و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتا روزی
که دیگر
نباشم.



۱۳۳۴/۴/۵
 
درد در رگانام  
  درد در رگانام
حسرت در استخوانم
چيزي نظير ِ آتش در جانم

پيچيد.
سرتاسر ِ وجود ِ مرا

.گويي چيزي به هم فشرد
تا قطرهي به تفتهگي ِ خورشيد
جوشيد از دو چشمام.
از تلخي ِ تمامي ِ درياها
در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغري زدم.آنان به آفتاب شيفته بودند
زيرا که آفتاب
تنهاترين حقيقت ِشان بود
احساس ِ واقعيت ِشان بود.
با نور و گرمياش
مفهوم ِ بير...ياي ...رفاقت بود
با تابناکياش
مفهوم ِ بيفريب ِ صداقت بود.?
(اي کاش ميتوانستند
از آفتاب ياد بگيرند
که بيدريغ باشند
در دردها و شاديهاشان
حتا

با نان ِ خشک ِشان
 
آه اگر آزادی سرودی ميخواند  
 
آه اگر آزادی سرودی ميخواند
کوچک

همچون گلوگاه ِ پرندهيي،
هيچکجا ديواری فروريخته بر جای نميماند.
ساليان ِ بسيار نميبايست

دريافتن را
که هر ويرانه نشاني از غياب ِانسانيست
که حضور ِ انسان

آبادانيست.

همچون زخمي

همه عُمر

خونابه چکنده
همچون زخمي

همه عُمر

به دردی خشک تپنده،
به نعرهيي

چشم بر جهان گشوده
به نفرتي

از خود شونده، ــ
غياب ِبزرگ چنين بود
سرگذشت ِ ويرانه چنين بود.

آه اگر آزادی سرودی ميخواند
کوچک


کوچک تر حتا

از گلوگاه ِ يکي پرنده!
دی ِ ۱۳۵۵
رم
 
Oggi ci sono stati già 1 visitatori (5 hits) qui!
Questo sito web è stato creato gratuitamente con SitoWebFaidate.it. Vuoi anche tu un tuo sito web?
Accedi gratuitamente